و باز هم مرام دخترها....

 

 


دخترک طبق معمول هرروز جلوی کفش فروشی ایستاد وبه کفش های قرمز رنگ باحسرت نگاه کرد

بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شدویاد حرف پدرش افتاد

اگر تا آخرماه هرروز بتونی تمام چسب زخم هاتو بفروشی آخرماه کفش های قرمزو برات میخرم

دخترک به کفش ها نگاه کردوباخود گفت یعنی من باید دعا کنم که هرروزدست وپا یا صورت

صد نفر زخم بشه تا ...

وبعد شانه هایش را بالا انداخت وراه افتاد وگفت نه خدانکنه

اصلا کفش نمی خوام.

 

/ 0 نظر / 10 بازدید